|
|
|
|
|
من پر از احساس رفتن با توام تا بي نهايت
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 14:6 توسط fafa o papa
|
|
||
|
|
|
|
در مراسم تدفین دوستی،سخن بگوید او به تاریخ های روی سنگ مزار او اشاره کرد از آغاز....تا پایان او یادآور شد که اولی تاریخ زادروز وی است و اشک ریزان از تاریخ بعدی سخن گفت، اما او گفت آنچه اهمیت دارد خط تیره بین آن دو تاریخ است (1382-1313) زیرا این خط تیره تمام مدت زمانی را نشان می دهد که او بر روی زمین می زیست... واکنون فقط کسانی که به او عشق می ورزیدند می دانند که ارزش این خط کوچک برای چیست. زیرا اهمیتی ندارد،که دارایی ما چقدر است؛ اتومبیل ها...خانه ها....پول نقد، آنچه اهمیت دارد این است که چگونه زندگی می کنیم و چگونه عشق می ورزیم و چگونه خط تیره خود را صرف می کنیم. بنابراین،در این باره سخت و به تفصیل بیندیشید...
آیا چیزهایی در زندگیتان هست که بخواهید تغییرشان دهید؟ چون ابدا نمی دانید،چه مدت زمانی باقی مانده، که بتوانید آن را نو آرایی کنید اگر فقط می توانستیم طوری آهسته حرکت کنیم که آنچه را درست و حقیقی است،دریابیم و همیشه کوشش کنیم تا بفهمیم که دیگران چه احساسی دارند و در خشمگین کردن،کمتر چالاک باشیم و قدردانی بیشتری از خود نشان دهیم و در زندگی خود به مردم چنان عشق بورزیم که هرگز قبلا عشق نورزیده ایم. اگر با یکدیگر با احترام رفتار کنیم و بیشتر لبخند بزنیم...
و به خاطر داشته باشیم که این خط تیره ویژه ممکن است فقط مدت کوتاهی ادامه داشته باشد. بنابراین،وقتی مدح شما خوانده می شود. و اعمال شما در دوره زندگی بازنگری می شود. آیا سرافراز خواهید بود از انچه خواهند گفت درباره این که خط تیره خود را چگونه صرف کردید؟ بسیار خوشحالم از این که شما در زندگی من و بخشی از خط تیره من هستید
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 17:57 توسط fafa o papa
|
|
||
|
|
|
|
|
ماه من، غصه چرا؟! آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صد ها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد! یا زمینی را که، دلش از سردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت، تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست! ماه من، غصه چرا؟! تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم، همه خوشبختی توست! ماه من،دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن کار آن هایی نیست، که خدا را دارند...... ماه من! غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست، با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود:که خدا هست، خدا هست! او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید، نشانم می داد..... او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد، همه زندگی ام، غرق شادی باشد..... ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد! معنی خوشبختی، بودن اندوه است...! این همه غصه و غم، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه!میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین..... ولی از یاد مبر؛ پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا! و در آن باز کسی می خواند؛ که خدا هست، خدا هست و چرا غصه؟!چرا؟! مهین رضوانی فرد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 18:57 توسط fafa o papa
|
|
||
|
|
|
|
|
آه ای قلب محزون من! دیدی چگونه سودا رنگ شعر گرفت؟ دیدی که جغرافیای فاصله را چگونه با نوازش نگاهی می شود طی کرد،نادیده گرفت؟ دیدی که رنج های کهنه را با ترنمی می شود یکباره فراموش کرد؟ دیدی که آزادی لحظه ناب سر سپردن است؟ دیدی که عشق یک اتفاق نیست؟یک قرار قبلی است. مثل یک تفاهم ازلی، از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 17:48 توسط fafa o papa
|
|
||